.jpg)
یادگار من برات قلب و دله شکستمه
حاصل عشق تو هم خیره به در نشستنه
یادگار تو برام ثانیه ها شمردنه
توی اوج خواستنت تو حسرت تو مردنه
یادگار من برات آه دمادم دلم
توی این بازیه عشق به غیر غم چی حاصلم ؟
یادگاری عشقته یه عشقه ناب و دلپذیر
تو خزون زندگیم این عشق و از دلم نگیر
عاطفه.م
بارش ابر بهاری رو باور داشتم جوونه زدن درختها رو باور داشتم
اما بارش چشمام و رو شوره زار صورتم نه
جوونه زدن عشق رو در زمین قحطی زده دلم نه
اما حالا خیلی وقته چشمام میباره
خیلی وقته
با اینکه تابش خورشیدش سوزانه با اینکه ذره ذره داره ابم میکنه
اما این جوونه های احساس تو دلم سبزه سبزه
سبزه سبز
عاطفه.م

میخواستم دیگه از شعرام نزارم
اما نمیتونم این وسوسه نوشتن دست از سرم بر نمیداره
پس بخون
من ماندم یک ترانه و کنج قفس
من ماندم و یک سینه بی نا و نفس
من ماندم و از غمت چه بی تاب شدن
از آتش عشق تو چه بی خواب شدن
من ماندم و این عطش در این شهر جنون
من ماندم و این جام لبالب پر خون
من ماندم و این سینه پر از داغ فراغ
در شهر غمم ولی بدون یه چراغ
من ماندم و این شهر پر از رنگ و ریا
من ماندم و شبهای جدایی و سیاه
من ماندم و جویبار و این چشم ترم
ایام گذشت و زغمت دربه درم
از دوری روی تو ببین پیر شدم
رخسار جوان من مبین پیر شدم
من ماندم و این داغ و تن خسته و زار
من ماندم و عشق و دل بی تاب و قرار
من ماندم و این خزان و ایام شباب
در کنج قفس از غم داغ تو کباب
عاطفه- م
باز هم اسمون دلم بارنیه
و یک گوله اتیش رو سینم
همیشه و همیشه دوستی هامون پر از احساس شروع میشه
اما برام جالب بود که هیچ وقت با هم سر سازگاری نداشتیم
انگار همیشه میخواستی یک جوری منو بسوزونی
اما ایا من غیر یک خواهر برات چیز دیگه ای بودم
نمیدونم
میدونم تو هم میسوزی اما فکر نکنم ادمها با سوزوندن دیگرون سوزش دلشون اروم بشه
درست نمیگم
عاطفه - م